بسم رب الشهداء
سلام بر یاران لاله هایی از ملکوت . از همین لحظه آغازین که دست به نوشتن کرده ام از حضرت باری تعالی عاجزانه تقاضا دارم مارا نیز چون همه شهدای گرانقدر که از جان و مالشان -از جوانیشان - از همه چیزشان گذشتند تا به حضرت دوست برسند . به این درجه نائل کند .
که این آرزوی همه عاشقان دل باخته است.
به قول دوستم:
شهادته آرزوی دلهای ما رنگ خداست سرخی خون لاله ها
آی شهداء از غصه بی شکیبیم رفتید و ما بعد از شما غریبیم
از فیض این پرواز بی نصیبیم
اگر نتوانستم یک روزه وب را می بندم.
((بسم رب الشهداء والصدیقین))
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
او نیز به آرزوی دیرینه خود رسید . ایشان مدتی در بیمارستان های مختلف بستری بودند و حتی چند باری برای معالجه به خارج از کشور رفتند اما هیچکدام از اینها فایده نداشت و ایشان چند روز پیش به دلیل جراحات زیاد و از دست دادن یکی از پاهای خود و تعداد عملهای زیادی که همگی بی نتیجه بود به دیار باقی شتافت و به سوی معبود خود پر کشید. چند بیت شعرکه همیشه بر روی لبان ایشان جاری بود را به جهت یادگاری از ایشان برای شما می نویسم:
پر از احساس و مست گل یاسند همیشه
شهیدان را شهیدان میشناسند همیشه
اگه یه روز فرشته ها بگن چی میخوای از خدا
لبهامو باز میکنم و میگم ز خواهش و دعا
شهادت شهادت همه آرزومه شهادت شهادت رویای نا تمومه
یاد اون دلهای یه رنگ یادش بخیر یادش بخیر
یاد برو بچه های جنگ یادش بخیر یادش بخیر
یاد اون اشک و شور و شین یادش بخیر یادش بخیر
یاد سربند یا حسین یادش بخیر یادش بخیر
از خصوصیات ایشان خواندن نماز اول وقت در همه حال چه زمانی که مریض بودند و چه زمانی که سالم بودن - خواندن قرآن آن هم با صوت - خواندن تمام نافله ها(شب) حتی زمانی که مریضی نمی گذاشت قضای آن را می خواندند- عاشق دلسوخته اهل بیت (علیها السلام)-احترام به والدین و بسیاری موارد دیگر که از گفتن آن معذورم. خدایش بیامرزد و شما نیز ایشان را حلال کنبد.........
وبلاگ او نیز مدتی بعد حذف خواهد شد.یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.....
ای کاش ما نیز مانند ایشان به این سعادت نائل آییم..... در ضمن این مداحی(حاج آقا ارضی) نیز به خاطر علاقه زیادی که آن داشت بر روی وب قرار داده شده است
دوست و همکارش
غرق گنه،نااميد،مشو ز درگاه ما كه عفو كردن بود در همه دم كار ما
بنده شرمنده تو،خالق بخشنده من بيا بهشتت دهم ، مرو تو در نارما
توبه شكستي بيا ، هر آنچه هستي بيا اميد واري بجو ز نام غـفّـار ما
دردل شب خيز و ريز قطره اشكي ز چشم كه دوست دارم كند گريه گنه كار ما
خواهم اگر بگذرم از همه عصيان ها كيست كه چون و چرا ، كند ز كردار ما
واي بر آن كو نگشت نادم از عصيان خود هلاك گردد به حشر، در يم قـهّـار ما

مکه من فکه بود منای من دو کوهه
قبله من شلمچه و کعبه من دو کوهه

هر کسی نمی داند دو کوهه کجا و چه مکانی است توصیه میکنم که حتماْ تحقیق نماید . من نیز در خدمت شما هستم.
در ضمن تا مدتی به بدلیل کسالت نمی توانم آپ جدیدی داشته باشم از همه شما تقاضا دارم برای بنده دعا کنید.![]()

بر مشام آید بوی جدایی
حاجی زهرا شد کربلایی

چه حکمتی هست بین ماه ذی الحجه و محرم؟ چرا بعد از انجام فریضه حج حسین زهرا(س) رفت به سمت کربلا؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا باید بعد از حج این وقایع رخ بدهد؟؟ خدا داند.
ای کاش چشم ما به جمال مکه مکرمه و مدینه منوره روشن شود و بعد از به کربلا برویم .که مصداق این شعر است:
(( ای خدا ما را کربلایی کن بعد از آن با ما هر چه خواهی کن))




اون روزی که جنازه من و رو شونه مردم عاشق می برند دونه به دونه
به لب دارند زمزمه حسین حسین جان تا که حسین پا بزاره به روی چشمام


خدانگهدار...
فی امان الله.....




صدای زنگ قافله رسد به گوشم
دیگه باید پیرهن سیاه تنم بپوشم

خوب دوستان عزیز قافله آقا و مولامون کم کم داره به کربلا میرسه و تا چند روزه دیگه این صدا در دشت کربلا طنین انداز میشه(( بار بگشائید اینجا کربلاست)) روزها می گذره و افراد زیادی به امام (ع) ملحق میشندو حر بن ریاحی هم که جلوی امام روز گرفته به ایشان می پیونده و یاران تکمیل میشند اگر چشم سر و ببندی و چشم دل رو باز کنی می بینی که ابتداء ورود کاروان آل الله به سرزمین کربلا همه هستند:عباس - طفلان زینب - قاسم ابن الحسن- عبدالله ابن الحسن - علی اصغر - علی اکبر - خود ابا عبدالله(ع). نمی دونم شاید شنیده باشید هنگامی که قافله رسید همه محارم بی بی زینب دور مرکب ایشان را گرفتند تا برای خدمت به بی بی زینب از هم دیگه سبقت بگیرند که در این هنگام قمر بنی هاشم اباالفضل العباس (ع) آمدند و پاهای نیرومند خودشون رو مقابل مرکب خانم حائل قرار دادند و ایشان بر روی پاهای عباس پایین آمدند . ((( چه جلالی!عجب احترامی چه ادبی))) بی خود نبود که بهش می گفتند پهلوان . تربیت شده ام البنین بوده عباس
اما دلها بسوزه : کجا بودند بنی هاشمیان کجا بود عباس که بعد از عاشورا زمانی که همه زنان و بچه ها و ((آل الله)) را می حواستند به اسارت ببرند یک نفر نبود به بی بی زینب کمک کنه تا سوار بر مرکبش بشه . که اینجا بود صدای ناله اش همه دشت را فرا گرفت .
ساقی تشنه لبم ای امید زینبم یا ابو فاضل
ای علمدار حسین میر و سالار حسین یا ابوفاضل
اگر قطره مرواریدی بر روی گونه های پاکتان پدیدار شد حقیر را از دعای خیرتان بی بهره مگذار.... فانی
حاجب اگر معامله محشر با علی است
من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن
ولی بهتره بگیم :
شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن
شعری زیبا تقدیم به همه مادران شهداء و شهدای گمنام.....
شبای جمعه که میشه دلا بهونه می گیره
هر کی میاد سر یه قبر ازش نشونه می گیره
یکی سر قبر پدر یکی کنار مادرش
یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش
اما یه مادر غمگین و آرام میاد کنار شهید گمنام
یه جعبه خرما برای فاتحه خونی میاره
آروم میاد میشینه و سر روی قبرش میزاره
میگه تو جای بچمی گوش بده به حرفهای من
از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من
آخر نگفتی کسی رو داری یا مثل من بی کس و کاری
مگه تو مادر نداری برای تو گریه کنه
غروب پنجشنبه بیاد به قبر توتکیه کنه
غصه نخور من مادرت منم همیشه باورت
نمیزارم تنها بشی مدام میام بالا سرت
از تو چه پنهون یه بچه دارم چند ساله از اون خبر ندارم
آخ که دلم برات بگه از پسرم یه خاطره
لحظه جبهه رفتنش ساعتی که میخواد بره
از اون لباس خاکی و از اون کلام آخرش
هر قدمی میرفت جلو نگاه می کرد پشت سرش
دیگه نیومد رفت ناپدید شد چشمام به درب خونه سپید شد
دیگه از اون روز تا حالا منتظر زنگ درم
بس که دلم شور میزنه نصف شب از خواب می پرم
کاشکی بود و نگاه میکرد یزید سرش رفت بالا دار
سزای اعمالشو دید لکه ننگ روزگار
من مطمئنم الان اگر بود سرگرم شادی از این خبر بود
اون شبی که نشون میداد صدام چشاشو بسته بود
رفتم تو فکر روزی که دل ما رو شکسته بود
روزایی که می خندید و خونه ها رو خراب میکرد
روزایی که با توپ و تانک دل ما رو کباب میکرد
روزایی که مثل یه گرگ ما رو تو غم سهیم میکرد
روی گل ها پا میگذاشت بچه ها رو یتیم میکرد
روزایی که نمک می ریخت رو زخم داغ پدرا
داغ برادر می گذاشت رو جیگر برادرا
الحمدالله دعام اثر کرد سوی جهنم عزم سفر کرد
بسه دیگه خسته شدی دوباره خیلی حرف زدم
با این که قول داده بودم اما بازم گریه شدم
خدا نگهدار پسرم فعلاً ازت جدا می شم
شاید مسافرم بیاد زشته تو خونه نباشم
با صد امید و آرزو مادر مفقوداثر
بلند شد از کنار قبر شاید براش بیاد خبر
چند ساله مادر کارش همینه خبر نداره بچش همینه
بسم رب الشهداء و الصدیقین
((یک سوال از همه دوستان لاله هایی از ملکوت))
همانطور که میدانید مرگ زود یا دیر به سراغ همه می آید و این امر اجتناب ناپذیر است و اما سوال این است:
چه کسی دوست دارد طریقه رفتنش به سوی پروردگار شهادت باشد؟
چه کسی دوست دارد که شهادتش با بدنی تکه تکه شده باشد؟
چه کسی دوست دارد در لحظه شهادتش سر در بدن نداشته باشد؟
و...............
و نهایتاً شما دوست دارید چطور شهید بشوید؟

قشنگه نه انشاء الله یکی از اینها قسمت من و شما هم بشه.
راستی از قدیم شنیدیم آرزو بر جوانان عیب نیست. شاید به شهادت نرسیم اما آرزو داشتن آن که عیبی ندارد. پس آرزو می کنم طوری تکه تکه شوم که کسی نتواند جنازه ام را جمع کند . شاید به این طریق کمی از گناهانم پاک شود.البته شاید.
سفارش امام زمان (عج) به اداء نوافل
مرحوم شيخ عباس قمي در مفاتيح الجنان داستان سيد رشتي را نقل مي كند كه وقتي خدمت امام زمان (عج) رسيد مي گويد: « دست خود را بر زانوي من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمي خوانيد؟ نافله ، نافله ، نافله. سه مرتبه فرمود. و باز فرمود: شما چرا عاشورا نمي خوانيد؟ عاشورا ، عاشورا ، عاشورا. سه مرتبه فرمود. و بعد فرمود: چرا جامعه نمي خوانيد؟ جامعه ، جامعه ، جامعه»

نيايش
آمرزش من از تو خدايا غريب نيست
از بنده جرم و عفو ز مولا غريب نيست
وهابي و جوادي و معطي ذوالمنن
بنوازي ار به لطف گدا را غريب نيست
افتاده ام به خاك درت از ره نياز
راهم دهي به عالم بالا غريب نيست
از بنده دور نيست كه جرم و خطا كند
بخشيدن از خداي تعالي غريب نيست
اقرار مي كنم به گناهان خويشتن
رحمي كن اي كريم و ببخشا غريب نيست
گر معصيت سزا نبود معصيت مبين
بيچارگي ببين ز تو اينها غريب نيست
از من غريب نيست كه سوزم به آتشت
ور تو دهي به نزد خودت جا غريب نيست
فیض کاشانی
روی لوح دلم حق نوشته عشق تو بهترین سرنوشته
بخدا اهل دل خوب میدونند حرمت قشنگ تر از بهشته
کفتر ایون طلاتم یه عمریه که مبتلاتم مشتری صحن و سراتم

میلاد امام هشتم شیعیان شاه خراسان علی بن موسی الرضا(علیه السلام) بر شما مبارک باد.

هنوز به مدرسه نرفته بودم ولي مي توانستم اسم خودم را بنويسم. پنجشنبه ها را خيلي دوست داشتم چون با مادرم به سر قبر پدر مي رفتيم و من گلها را به سليقه خودم روي قبر بابا مرتب مي چيدم و بعد عكسش را مي بوسيدم و با او حرف مي زدم. مادرم مي گويد: من خيلي كوچك بودم كه پدرم شهيد شده.
يك روز مادرم مريض شد و نتوانست مرا به سر قبر بابام ببرد.
هر چه اصرار كردم و گريه كردم مادرم نيامد و گفت: خيلي مريض هستم و نمي توانم راه بروم. خيلي ناراحت شدم رفتم گوشه حياط و گريه كردم.
مادرم كه ناراحتي من را ديد گفت: تو ديگر بزرگ شده اي حالا هم برو چند تا گل بچين و خودت برو آن ها را روي قبر پدرت بگذار و تا هوا تاريك نشده زود بر گرد. اول كمي ترسيدم اما بعد رفتم و چند شاخه گل زيبا از باغچه حياط مان چيدم و به سوي قبر بابا رفتم. چند كوچه كه رد كردم به قبرستان رسيدم. يك لحظه به همه قبرها نگاه كردم ديدم همه آنها شبيه هم هستند. دنبال عكس بابا گشتم اما هر چه سعي كردم نتوانستم پيدايش كنم.



به يك پيرمرد گفتم: آقا شما نمي دانيد قبر باباي من كجاست؟
پيرمرد لبخندي زد و گفت: برو پيش مادرت دختر كوچولو الان گم مي شي ها.
از يك دختره كه قدش از من بلندتر بود پرسيدم .
گفت : اسمش چيه؟ گفتم: شهيد بابا. خنديد و گفت: اسم اصلي شهيد بابا چيه؟ گفتم: نمي دانم. خيلي گشتم ولي هر كاري كردم نتوانستم قبرش را پيدا كنم هوا داشت كم كم تاريك مي شد.
خيلي ترسيدم.
با ناراحتي كنار يك قبر ايستادم و گل ها را روي آن گذاشتم و گفتم: عمو شهيد من اين گلها را براي بابام آورده بودم ولي قبرش را پيدا نكردم تو اين ها را به بابام بده. گريه كنان به سوي خانه دويدم. مادرم گفت: چي شده دخترم من هم تمام ماجرا را براي مادرم تعريف كردم . مادرم كلي خنديد و گفت: حتماً گل ها به دست بابات مي رسد.
شب كه خوابيدم در خواب ديدم كه بابا در حالي كه گل هاي مرا در دستش دارد كنار يك چشمه آب نشسته و عمو شهيد هم در نزديكي او دارد نماز مي خواند. من هم چند قدم آن طرف تر از آنها داشتم گل مي چيدم كه بابام مرا صدا زد و گفت: باز هم داري براي بابا گل مي چيني؟
وقتي از خواب بيدار شدم ماجرا را براي مادرم تعريف كردم.
مادرم گفت: اين دفعه كه به قبرستان رفتيم براي همه قبرها گل ببر. بعد از آن من روي همه قبرها گل گذاشتم.















این بار نیز قسمت نشد.
یار با ما بی وفایی می کند...............
لاله لاله دلم داغ دار است...

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی بر خواست مشکل نشیند

تو را من چشم در راه هم............

السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)

آسمان دل من عشق تو را کم دارد دل من منتظر و چشم به راهت دارم
یوسف گم شده ام پیروهنی نیست تو را چشم یعقوبی من دیده به راهت دارم
آخر ای یوسف زهرا نظری کن ز وفا که همه زندگیم را ز وفایت دارم
کی شوم لایق دیدار تا ببینم رویت که از این شوق تو را حال و هوایی دارم
کی شوم لایق دیدار حسین زهرا من که از کودکی ام روضه سقا دارم
چند بیتی که خواهم بنویسم در ذیل خود بگو از عشق الهی چه کمی من دارم
بر لب آبم و از داغ عطش میمیرم هر دم از ناله جانسوز تو آتش گیرم
کربلا کعبه عشق است منم در احرام شد در این کعبه عشاق دو تا تقصیرم
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد چشم من داد از آن آب روان تصویرم
باید این دیده و این دست کنم قربانی تا که تکمیل شود حج من و تقصیرم
روضه های دل من جملگی از احساس است روضه خواهی شنوی روضه دل عباس است
السلام علیک یا قمر بنی هاشم یا اباالفضل العباس (علیه السلام)

خوب دوستان امیدوارم این بنده را به خاطر این شعری که از دل حقیر بر خواست ببخشید.
هدف از نوشتن این شعر تنها تنوع دادن به مطالب خود بود.
ای دل ای دل ای روزگار دیونم کرده غم یار
آقا جون جون مادرت به دل من مهل بذار
((ملتمس دعای خیر شما عزیزان هستم همیشه))
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
زغمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شسکته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن


















اگه چه من بدم اما تو خوبی
یقین دارم که ستار العیوبی

